زمانی که نادر شاه افشار عزم تسخیر هندوستان داشته در راه کودکی را دید که به مکتب میرفت. از او پرسید: پسر جان چه میخوانی؟قرآن. از کجای قرآن؟- انا فتحنا….نادر از پاسخ او بسیار خرسند شد و از شنیدن آیه فتح فال پیروزی زد.سپس یک سکه زر به پسر داد اما پسر از گرفتن آن اباکرد.نادر گفت: چر ا نمی گیری؟برچسب: نویسنده: دکتر کپی تاريخ: جمعه 28 شهريور 1393 ساعت: 15:22
مردیجان خود را به خطر انداخت تا جان پسر بچه ای را که در دریا در حال غرق شدن بود نجات دهد. اوضاع آنقدر خطرناک بود که همه فکر می کردند هر دوی آنها غرق می شوند. و اگر غرق نشوند حتما در بین صخره ها تکه تکه خواهند شد. ولی آن مرد با تلاش فراوان پسر بچه را نجات داد.آن مرد خسته و زخمی پسرک برچسب: نویسنده: دکتر کپی تاريخ: جمعه 28 شهريور 1393 ساعت: 15:22
یک (روز) خانواده ی لاک پشتها تصمیم گرفتند که به پیکنیک بروند. از آنجابرچسب: نویسنده: دکتر کپی تاريخ: جمعه 28 شهريور 1393 ساعت: 15:22
م"برچسب: نویسنده: دکتر کپی تاريخ: جمعه 28 شهريور 1393 ساعت: 15:22

برچسب: نویسنده: دکتر کپی تاريخ: جمعه 28 شهريور 1393 ساعت: 15:22

برچسب: نویسنده: دکتر کپی تاريخ: جمعه 28 شهريور 1393 ساعت: 15:22
بود و بهترین چیزها را به او میداد.برچسب: نویسنده: دکتر کپی تاريخ: جمعه 28 شهريور 1393 ساعت: 15:22
صبح ساعت 5قدیم: به آهستگی از خواب بیدار میشود. نماز میخواند و سپس به لانه مرغها میرود تاتخم مرغها را جمع کندجدید: مثل خرچنگ به رختخواب سبیده و خر و پف میکند.صبح ساعت 6 قدیم: شیر گاو را دوشیده است ، چای را دم کرده است ، سفره صبحانه را باعشق و علاقه انداخته و با مهربانی مشغول بوسیدن صورت آقای شوهر است تا از خواب بیدار شود.جدید: بازهم خوابیده استبرچسب: نویسنده: دکتر کپی تاريخ: جمعه 28 شهريور 1393 ساعت: 15:22
برچسب: نویسنده: دکتر کپی تاريخ: جمعه 28 شهريور 1393 ساعت: 15:22

برچسب: نویسنده: دکتر کپی تاريخ: جمعه 28 شهريور 1393 ساعت: 15:22
س بـه یـک بـنـگـاه ازدواج مـراجـعـه کــرد کـه روی آن نـوشـتـه شـده بـود: "بـنـگـاه هـمـسـریـابـی" مـرد در را بـاز کـرد و وارد اتـاقـی شـد کـه دو در داشـت....برچسب: نویسنده: دکتر کپی تاريخ: جمعه 28 شهريور 1393 ساعت: 15:22
فرزندش پرسید: این چیه؟ پسر پاسخ داد: کلاغ.برچسب: نویسنده: دکتر کپی تاريخ: جمعه 28 شهريور 1393 ساعت: 15:22
ه بود نامه ای به خدا !با خودش فکر کرد بهتر است نامه را باز کرده و بخواند.در نامه این طور نوشته شده بود :خدای عزیزم بیوه زنی 83 ساله هستم که زندگی ام با حقوق نا چیز باز نشستگی می گذرد.دیروز یک نفر کیف مرا که صد دلار در آن بود دزدید.این تمام پولی بود که تا پایان ماه باید خرج می کردم.یکشنبه هفته دیگر عید است وتمام پولی بود که تا پایان ماه باید خرج می کردم.یکشنبه هفته دیگر عید است و من دو نفر از دوستانم را برای شام دعوت کرده ام. اما بدون آن پول چیزی نمی توانم بخرم.
برچسب: نویسنده: دکتر کپی تاريخ: جمعه 28 شهريور 1393 ساعت: 15:22
مطمئن است که این زن هم مرا دوست دارد و از بیرون رفتن با من لذت خواهد برد.برچسب: نویسنده: دکتر کپی تاريخ: جمعه 28 شهريور 1393 ساعت: 15:22
برچسب: نویسنده: دکتر کپی تاريخ: جمعه 28 شهريور 1393 ساعت: 15:22
زمانی که نادر شاه افشار عزم تسخیر هندوستان داشته در راه کودکی را دید که به مکتب میرفت. از او پرسید: پسر جان چه میخوانی؟قرآن. از کجای قرآن؟- انا فتحنا….نادر از پاسخ او بسیار خرسند شد و از شنیدن آیه فتح فال پیروزی زد.سپس یک سکه زر به پسر داد اما پسر از گرفتن آن اباکرد.نادر گفت: چر ا نمی گیری؟برچسب: نویسنده: دکتر کپی تاريخ: جمعه 28 شهريور 1393 ساعت: 15:22
مردیجان خود را به خطر انداخت تا جان پسر بچه ای را که در دریا در حال غرق شدن بود نجات دهد. اوضاع آنقدر خطرناک بود که همه فکر می کردند هر دوی آنها غرق می شوند. و اگر غرق نشوند حتما در بین صخره ها تکه تکه خواهند شد. ولی آن مرد با تلاش فراوان پسر بچه را نجات داد.آن مرد خسته و زخمی پسرک برچسب: نویسنده: دکتر کپی تاريخ: جمعه 28 شهريور 1393 ساعت: 15:22
یک (روز) خانواده ی لاک پشتها تصمیم گرفتند که به پیکنیک بروند. از آنجابرچسب: نویسنده: دکتر کپی تاريخ: جمعه 28 شهريور 1393 ساعت: 15:22
م"برچسب: نویسنده: دکتر کپی تاريخ: جمعه 28 شهريور 1393 ساعت: 15:22

برچسب: نویسنده: دکتر کپی تاريخ: جمعه 28 شهريور 1393 ساعت: 15:22

برچسب: نویسنده: دکتر کپی تاريخ: جمعه 28 شهريور 1393 ساعت: 15:22
بود و بهترین چیزها را به او میداد.برچسب: نویسنده: دکتر کپی تاريخ: جمعه 28 شهريور 1393 ساعت: 15:22
صبح ساعت 5قدیم: به آهستگی از خواب بیدار میشود. نماز میخواند و سپس به لانه مرغها میرود تاتخم مرغها را جمع کندجدید: مثل خرچنگ به رختخواب سبیده و خر و پف میکند.صبح ساعت 6 قدیم: شیر گاو را دوشیده است ، چای را دم کرده است ، سفره صبحانه را باعشق و علاقه انداخته و با مهربانی مشغول بوسیدن صورت آقای شوهر است تا از خواب بیدار شود.جدید: بازهم خوابیده استبرچسب: نویسنده: دکتر کپی تاريخ: جمعه 28 شهريور 1393 ساعت: 15:22
برچسب: نویسنده: دکتر کپی تاريخ: جمعه 28 شهريور 1393 ساعت: 15:22

برچسب: نویسنده: دکتر کپی تاريخ: جمعه 28 شهريور 1393 ساعت: 15:22
س بـه یـک بـنـگـاه ازدواج مـراجـعـه کــرد کـه روی آن نـوشـتـه شـده بـود: "بـنـگـاه هـمـسـریـابـی" مـرد در را بـاز کـرد و وارد اتـاقـی شـد کـه دو در داشـت....برچسب: نویسنده: دکتر کپی تاريخ: جمعه 28 شهريور 1393 ساعت: 15:22
فرزندش پرسید: این چیه؟ پسر پاسخ داد: کلاغ.برچسب: نویسنده: دکتر کپی تاريخ: جمعه 28 شهريور 1393 ساعت: 15:22
ه بود نامه ای به خدا !با خودش فکر کرد بهتر است نامه را باز کرده و بخواند.در نامه این طور نوشته شده بود :خدای عزیزم بیوه زنی 83 ساله هستم که زندگی ام با حقوق نا چیز باز نشستگی می گذرد.دیروز یک نفر کیف مرا که صد دلار در آن بود دزدید.این تمام پولی بود که تا پایان ماه باید خرج می کردم.یکشنبه هفته دیگر عید است وتمام پولی بود که تا پایان ماه باید خرج می کردم.یکشنبه هفته دیگر عید است و من دو نفر از دوستانم را برای شام دعوت کرده ام. اما بدون آن پول چیزی نمی توانم بخرم.
برچسب: نویسنده: دکتر کپی تاريخ: جمعه 28 شهريور 1393 ساعت: 15:22
مطمئن است که این زن هم مرا دوست دارد و از بیرون رفتن با من لذت خواهد برد.برچسب: نویسنده: دکتر کپی تاريخ: جمعه 28 شهريور 1393 ساعت: 15:22
برچسب: نویسنده: دکتر کپی تاريخ: جمعه 28 شهريور 1393 ساعت: 15:22